آخرین شب سال 89

آخرین شب سال 89 داشتم خونه می رفتم که سر کوچمون با این صحنه ای که عکسش رو بالا میبینید مواجه شدم. کمی درنگ کردم اما طبق عادت سریع دوربینم رو بیرون آوردم و یه تنظیم و یه کادر بندی و یه انگشت اجازه رو به بالا و بعد چند شات.
+ نوشته شده در شنبه ششم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 15:36 توسط امين رضا منصوري
|
سالها و سالها در اندیشه ثبت بودم. زمانی تلاش کردم برای خوندن و ثبت در حافظه. زمانی برای نوشتن و ثبت روی کاغذ و حالا بواسطه یک دریچه کوچک تمام تلاشم و عشقم درک و ثبت تصاویر. امیدوارم...